جوانه ی امید
داستان یک دوست داشتن پاک...
خداحافظی...
احتمالاٌ دیگه هیچوقت اینجا رو چک نمیکنی... حرف دلم رو به کسی نتونستم بزنم... اینجا مینویسم، شاید یه روزی خوندی...خیلی دوستت داشتم، خیلی دوستت دارم... هر روز بیشتر :)شرایطم رو بهت گفتم، نمیتونستم... نشد...تو همهی این 7 ماه که نبودی شبی نبود که با گریه نخوابم... دلم تو رو میخواست...چند وقت پیش خواب دیدم ازدواج کردی، از خواب پا شدم زار زار گریه میکردم... اونجا تصمیم گرفتم همه اتفاقهایی که افتاد رو بهت بگم... شرایط عوض نشده بو
برچسب:
نویسنده: نرگس اکبرینژاد
تاريخ: دوشنبه
27 مهر
1405 ساعت: 4:30